حجت الاسلام احمد امینی، فرزند علامه امینی در گفت و گو با روابط عمومی ستاد دهه غدیر کشور، تقویت و جهانی شدن غدیر و دهه غدیر را پایان مظلومیت شیعه دانست.

به عنوان نخستین سؤال در خصوص اهمیت واقعه غدیر و تلاش برای گسترش و جهانی شدن آن بفرمائید.

 پیرامون اهمیت غدیر در کتاب احتجاج طبرسی از حضرت امیر سؤال می شود، مهم ترین حدیث در شأن و منزلت شما چیست؟ ایشان در پاسخ، به حدیث غدیر اشاره می کنند. اهمیت غدیر در طلیعه کتاب الغدیر نیز آمده است که در ابتدای این کتاب اهمیت تاریخ صحیح تحلیلی را مطرح و برای دانشمندان رشته های مختلف اهمیت تاریخ صحیح را بیان می کند؛ چون در واقع کتاب غدیر با یک تنوع خاص خود که جا دارد یک روش شناسی خاص نیز برای آن انجام گیرد، تحلیل تاریخی شصت سال اول صدر اسلام است و بعد از آن به ذکر واقعه غدیر، اسناد، مدارک و غیره می پردازد.

پس از انتشار کتاب الغدیر، بسیاری از دانشمندان غیر شیعه و حتی غیر مسلمان از جاهای مختلف جهان اقبال خاصی نسبت به این کتاب نشان دادند و از آن موقع تا به حال خیلی از بزرگان علوم ادیان در دانشگاه های مختلف چه به طور شخصی و چه گروهی در این خصوص کار کردند. اگر با این افراد و گروه ها تماس گرفته شود، قطعاً آثار و برکاتی خواهد داشت و خیلی ها هم هستند که عنوان مذهبی ندارند و در این زمینه کار کردند و تماس و همکاری با آنها می تواند در جهانی کردن دهه غدیر مثمر ثمر واقع شود.

 وظیفه شیعه در شناخت و کسب معرفت نسبت به غدیر چیست؟

 من مسأله امامت را یک مسأله علمی نمی دانم؛ بلکه یک مسأله عملی و تربیتی است. اگر چه نوع تبلیغات مؤثر است و با وسایل و رسانه های جمعی که امروز وجود دارد می تواند مفید واقع شود، اما آنچه که برای ما مهم است، این است که حدیث غدیر صرفاً یک مسأله خلافت نیست و انحصاری به مسأله خلافت ندارد، بلکه مسأله ولایت است و ولایت روح جهان است، ولی حق روح الارواح است. نوع دید ما نسبت به مسأله امامت و ولایت می تواند هم در زندگی شخصی، اجتماعی و در نوع تعامل با دیگران نیز مؤثر واقع شود. صرف تبلیغ این امر مبارک است، اما اگر مایلیم بیان ما نفوذی داشته باشد، لازمه اش این است که نوع دیدی که ولی خدا به بندگان و مخلوق خدا داشته، نگاه کنیم و در خودمان ملکه کنیم، خیلی مؤثر تر است. یعنی این که وقتی ولی خدا نسبت به بندگان خود به دیده رأفت نگاه می کند، پیام ما پیام محبت، عشق، صلح و صفا می شود و نوع سخنمان تغییر می کند و از حالت تعصب خارج می شود.

ما بحث علی و عمر نداریم؛ صحبت ها و حقایق تاریخی را هم کتمان نمی کنیم، اما با ادب این مسأله را مطرح می کنیم؛ چون می خواهیم عاشقانه صحبت کنیم و حتی با کسی که مخالف ایده مطرح شده هست، رعایت نوع ادب کلام ما می تواند بسیار اثرگذار باشد؛ چون از روح ما برمی خیزد، نه این که یک ادب تصنعی داشته باشیم، رعایت ادب مؤثر است. اگر چنانچه افرادی مثل آقا سیدابوالحسین شرف الدین یا مرحوم امینی موفق شدند، به خاطر این بوده که آنها از این دید نگاه می کردند.

 آیا می توان گفت واقعه غدیر می تواند بستری برای وحدت امت اسلامی باشد؟

یقیناً؛ بنده عرضم بر این است، حتی نه فقط برای امت اسلامی، بلکه برای رابطه شیعه به عنوان پیروان امیرالمؤمنین(ع) با همه بندگان خدا می تواند بسیار اثرگذار باشد. وقتی به ولی حق با این دید نگاه کنیم، نوع رفتارمان و گفتارمان خیلی متفاوت می شود؛ چون بحث سیاسی و حکومتی نیست. حالا فرض کنیم که همه دنیا گفتند آقا امیرالمؤمنین(ع) اولین خلیفه، چه فایده ای دارد؟ بحث بر این است که الآن دین اسلامی به مقام خلافت و امامت نزول پیدا کرده است و دین اسلام دین حکومتی شد. آثار این دین حکومتی در جامعه اسلامی منتشر شد و آثارش هم به غیر عامه هم وارد شود. این علومی که به نام علوم اسلامی درست و آنچه که به نام جامعه اسلامی شکل گرفته است، خلاصه کلام این است که بررسی کردند مظلومیت امیرالمؤمنین(ع) فقط در مورد خلافت نیست، مظلومیت در هر نوع مسأله ای اعم از علمی، اجتماعی و عاطفی است.

امیرالمؤمنین(ع) مظهر مظلومیت حق است و به همین دلیل هر گونه مظلومیتی را در نظر بگیریم و برای هر یک از آن انواع و اقسامش از یک تا صد بزنیم، امیرالمؤمنین(ع) و حضرت سیدالشهدا(ع) مظهر این مظلومیت هستند؛ یعنی این که آن اسلامی که نبی اکرم(ص) برای جامعه آورد تا از آن زنجیرهای مناسبات و فرهنگ شرک نجات بدهد، صرفاً به گفتن لااله الا الله نبوده، این کلمه لااله الا الله خیلی حدیث عجیبی است و قولوا لا إله إلا الله تفلحوا، فقط ذکر این نیست که من می گویم یک خدا و یا دیگران می گویند دو خدا.

شخصی مثل مارکس با تمامی دقتی که نسبت به تعریف لفض انقلاب دارد، در جامعه شناسی، در علوم مختلف این شخص تأثیرگذار بوده است. لفظ انقلاب را این شخص تعریف می کند و صرفاً انقلاب چیزی نیست که یک حکومت عوض شود، بلکه تمامی ارکان اجتماع، یعنی زیربناهای یک اجتماع باید متغیر شود تا انقلاب واقع گردد.

 مارکس حرکت رسول اکرم(ص) را انقلاب محمدی می داند. یعنی فراگیر است و تنها صرف یک کلام و پیام نیست، بلکه همه شئون شخصی، خانوادگی و اجتماعی را می گیرد و یک فرهنگ توحیدی است و آن فرهنگ توحیدی را که پیامبر(ص) اساس آن را گذاشت و جان برایش گذاشت، مهم ترین عامل و علت در ایجاد، بقا چه در حدوث و چه در بقایش در این دینی که نبی اکرم(ص) آورده است، شخص امیرالمؤمنین(ع) است.

 همه کتب تاریخی چه نوشته شیعه و چه غیر شیعه و حتی غیر مسلمان، به نقش امیرالمؤمنین(ع) در حفظ رسول اکرم(ص)، اسلام و بقای اسلام اعتراف کردند. شخصی مثل ابوسفیان و معاویه هر گونه دشمنی و مخالفتی در ریشه کن کردن این ایده و حیاتی که پیغمبر(ص) آورده است، یا مستقیماً در نابود کردن اسلام شرکت داشتند و یا گروه های دیگر را تقویت می کردند. امیرالمؤمنین(ع) بعد از رسول اکرم(ص) شد، واجب القتل و آن شخص شد امیرالمؤمنین و ۸۰ سال روی منبرها و این حرف خیلی مهم است و این اصلاً حکومتی نیست.

 آنها فرهنگ ساختند و دین ما را یک دین حکومتی کردند، فرهنگ ما یک فرهنگ حکومتی شد و حتی بر روی این علوم عربیه، این ۱۴ علم نیز کار کردند؛ علمای بزرگی روی آن کار کردند که در جهت آن چارچوبی که حکومت ساخته تا یک فرهنگی بشود که معاویه می تواند در جامعه اسلامی امیرالمؤمنین شود! این بسیار مهم است. حتی بر روی الفاظ ما نیز کار کردند و دخل و تصرف کردند تا علوم اسلامی که بر ما می سازند نظیر علوم القرآن، علوم الحدیث، اصول فقه و فقه چگونه آنها را بر این مبانی بسازند تا با مبانی و فرهنگ حکومتی آنها موافق و ملایم باشد که این جامعه پذیرا شود.

 ولایت برای جامعه بشری یک نعمت الهی است. ما انسان ها از ولایت محروم شدیم و مظلومیت امیرالمؤمنین(ع) و اولیاء خدا بیان دیگر آن محرومیت از این نعمت است.

 اگر با تحلیل، تجزیه و تحلیل تاریخی بتوانیم به یک دورنمایی از حقایق برسیم، می توانیم یک ارتباطی با این حقیقت برقرار کنیم؛ چون حقیقت همیشه زنده است و حقیت وجودی این انوار مبارکه مقدسه زنده است و می توانیم ارتباط برقرار کنیم و از وجود مبارکشان و فیوضاتشان استفاده کنیم. این را باید با دل بگوییم و از عشق و محبت نمی توان با نفرت و تعصب حرف زد؛ این حقایق تاریخی را باید با دل، با عمق وسعت نظر بیان کنیم و برای هر پیرو دین و مذهبی که این حقایق را بیان کنیم، با جان و دل می پذیرد.

 مهم این است که با چه دیدی مسأله امامت و ولایت را ببینیم و با چه حالی بیان کنیم؛ آن موقع انحصاری ندارد. به غیر شیعه بگوییم و اگر به هر کسی در این دنیا این حس و حقیقت را بیان کنیم، یقیناً رابطه خوبی با آنها برقرار خواهیم کرد که سازنده است.

 مهم ترین ویژگی کتاب الغدیر علامه امینی از دیدگاه شما چیست؟

کتاب الغدیر اگر روش شناسی شود، روش تحقیق علامه امینی که یک سیر تطور دارد و چه مراحلی را در تحقیق گذرانده اند و همچنین سیر تألیفی، یعنی روش تألیف که ویژگی های تألیفی کتاب الغدیر است، مورد توجه و نظر خیلی از صاحب نظران قرار  خواهد گرفت.

ویژگی های الغدیر غیر از جهات ادبی، تبویب علمی ندارد. در جلد اول آن که در خصوص واقعه غدیر است، اسناد مربوط به غدیر و سند غدیر را ذکر کرده اند، مفاد غدیر و آیات مربوط به آن مورد توجه قرار گرفته است.

علامه امینی در آخر جلد اول، مفاد غدیر می فرمایند که این معنایی که برای حدیث غدیر می کنیم، معنای خلافت و حکومت نیست، بلکه معنای ولایت و اولویت است. در آیه «من کنت مولاه» مولا به معنای اولی است. همه حرف علامه امینی بر روی همین مسأله است و اصلا بحث خلافت نیست و بر خلاف برخی ها که فکر می کنند کتاب الغدیر دعوای علی و عمری است و آقا می خواهد اثبات کند که علی بن ابی طالب خلیفه اول است، نه اصلاً این نیست؛ پیغمبر(ص) بالاتر از این را می گوید. ایشان می فرماید من برای شما حیات آوردم و این آب حیات زندگانی شماست و قبل از آن نیز مفصل صحبت کرده است و می فرماید این مسأله ولایتی که من مطرح می کنم برداشت ما نیست، این برداشت هر کسی است که با لغت عرب آشنایی دارد. از زمان وقوع واقعه غدیر حسان بن ثابت در حضور پیغمبر اکرم(ص) شعر خوانده و خود ابوبکر و عمر نیز تبریک گفتند؛ یعنی قرائن حالیه داریم که این مولا به چه معناست. از جلد دوم بحث شعر و شعرا را شروع می کند و به ترتیب تاریخی شروع می کند؛ کسانی که شعر گفتند و برداشتشان از حدیث غدیر چیست.

کل الغدیر ۲۰ جلد است که ۱۱ جلد آن چاپ شده و نه جلد بعدی که مباحث مهم است، به موازات همین غدیریه ها پیش می رود. همه مباحث آن به بهانه این غدیریه ها است و یکی از امتیازات مهمی است که مغفول مانده و ذکر نشده است.

 این کتاب مثل یک جٌنگ است و با همه دقت و عمق آن، به بهانه همه اشعارش که همه بحث های جدی را مطرح کرده است، در آن مطلب طنز زیاد دارد و با طراوت است و مطالب بسیار جدی با بیان لطیف و عمیق ذکر شده و در هر جا یک صحنه های را ترسیم می کند و به همین مناسبت در جلد ششم، در مورد عمر است و در جلد هفتم در خصوص ابوبکر است. یکی از امتیازات الغدیر نوع ترتیب منطقی مطالبش است و ترتیب آن مثل یک کتب دیگر نیست.

 سخن پایانی 

تاریخ تشیع یعنی تاریخ مظلومیت و بقای تشیع بر روی همین مظلومیت است. بهترین راه ترویج حدیث غدیر از طریق محبت است، پیام ولایت یعنی پیام محبت. این پیام را باید به دنیا بدهیم که ما دسته بازی نداریم و یک قوم و طایفه نیستیم که با دیگران دشمنی داشته باشیم. پیام غدیر باید همراه با محبت و با برقراری صلح و تفاهم همراه باشد.

 اگر ما نسبت به آنچه که می خواهیم بگوییم آشنایی داشته باشیم، لازم نیست برای ایجاد ارتباط با دیگران حقایقی که به آن معتقد هستیم را کتمان کنیم. باید عقاید و دلایل خود را با ادب و بدون دعوا بیان و مطرح کنیم.