الغدیر؛ شاهکار علمی عصر حاضر

۳۱ شهریور ۱۳۹۳ - ۲۳:۲۹

علامه امینی

علامه امینى به پیامبر و ائمه(علیهم السلام) بسیار عشق مى ورزید. همین عشق بود که وى را مجددا از تبریز به نجف اشرف کشاند.

علامه امینی

 

علامه امینی، ستاره پرفروغی است که در تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلامی می درخشد. او جرعه نوش غدیر عشق علی علیه السلام و سیراب شده کوثر ولایت بود. چنان شیفته ولایت بود که هستی خود را یک باره در کوره عشق علی علیه السلام ریخت و پروانه وار سوخت.

 

امینی فرشته حقیقت بود که با چهره نورانی خویش نمایان شد و تاریکی ها را از چهره ملکوتی علی علیه السلام کنار زد و با صدایش که در خور دلیران بود، ندای فضیلت و معنویت امیرالمؤمنین را به گوش جهانیان رسانید.

 

امینی دانشمندی حقیقی است که به وظایف خویش عمل کرد. او جز حق و دفاع از حق ننوشت و با اثبات واقعه غدیر، خاطره افتخارات و ارزش های علوی را در صدر اسلام زنده کرد و روح ملت اسلامی را با یاد غدیر و صاحب آن نشاط و امید بخشید.

 

در این مقاله جرعه ای کوتاه از زندگی پر فروغ علامه امینی خدمت کاربران گرانقدر تقدیم خواهد شد .

 

الغدیر؛ شاهکار علمی عصر حاضر

 

الغدیر را الغدیر نامیدند برای تبرک، وگرنه اقیانوس است؛ اقیانوسی متلاطم و بی کران که درونش پر از گوهرهای گران بها است که دراعماق آن می درخشد و الغدیر غدیری است که در پی آن دریاها و اقیانوس های علم جاری است.

 

الغدیر زبان بیان غربت غدیر است؛ غدیری که حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله را تداعی می کرد که فرمود: «اسلام در آغاز غریب بود و به زودی مانند نخست غریب خواهد شد».

 

خصوصیات اخلاقی و اوصاف علامه

 

۱-عشق به ائمه(علیهم السلام)

 

علامه امینى به پیامبر و ائمه(علیهم السلام) بسیار عشق مى ورزید. همین عشق بود که وى را مجددا از تبریز به نجف اشرف کشاند.

 

هم چنین با همین عشق و انگیزه به تالیف دائره المعارف بزرگ الغدیر دست زد و چهل سال تحقیق و تلاش کرد . هرکس که شعله عشقى به ائمه (علیهم السلام) در وجودش بود، علامه امینى را که مى دید، عشقش شعله ور و محبتش به اهل بیت(علیهم السلام) بیش تر مى شد.

 

وقتى نام على(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها) و امام حسین(علیه السلام) را مى شنید، بى اختیار گریه مى کرد . در سخنرانى ها از ولایت آنان مى گفت و سعى داشت تا مردم با اهل بیت (علیهم السلام) بیش تر آشنا شوند.

 

علامه امینى به ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام على (علیه السلام) به قدرى عشق مى ورزید که همیشه آن ها را ناظر و راهنماى خود مى دانست.

 

۲-تزکیه نفس

 

عالمان دین همواره در اندیشه تربیت نفس خود هستند و آن را از ضروریات مى دانند، زیرا معتقدند که انسان از راه تزکیه و تربیت نفس مى تواند به قله انسانیت و ملکات اخلاقى برسد.

 

علامه امینى بسان استادان خود و پدر و جدش، در مرحله تهذیب نفس و ملکات باطنى و انجام عمل صالح، نمونه دوران بود. وى در این باره مى گوید: “و از راه اعمال صالحه و مداومت در ادعیه و تفکر در زیارات ماثوره انسان به حقایقى برخورد مى کند که پیش سالک دانستنى است نه گفتنى”.

 

۳-اراده قوى

 

علامه امینى داراى اراده اى پولادین بود. وى قبل از تصمیم، درست فکر مى کرد و تمام جوانب مسئله را دقیقا بررسى مى کرد و به تحلیل آن مى نشست، آن گاه عزم را جزم مى کرد و با پشت کارى قوى به پیش مى تاخت.

 

سفرهاى وى به بسیارى از کشورها و استنساخ بسیارى از نسخ کتابخانه هاى خارج از کشور ناشى از همین اراده قوى او بود.

علامه امینى براى کشف میراث عظیم اسلامى زمان نمى شناخت، همواره از این کشور به آن کشور، از این کتاب خانه به آن کتاب خانه و از مکه تا رامپور مى رفت تا میراث گران سنگ عالمان گذشته را شناسایى و مطالعه کند.

 

 وقتى انسان با آثار او آشنا مى شود، متوجه مى شود که امینى چگونه به تنهایى کار یک گروه توانمند و منسجم، طرح عظیم الغدیر را به پایان رساند.

 

زهد و تقوا

 

تقوا و دوری جستن از سرمایه‌های دنیایی از نشانه‌های دانشمند حقیقی است. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: کسی که به دنیا بی رغبت باشد و زهد را پیشه خود سازد، خداوند حکمت را در قلبش استوار دارد و زبانش را به آن گویا سازد.[۱]

 

این نشانه‌ها در وجود علامه به خوبی نمایان بود. او مجتهد و فقیه عالی قدری بود که آثار گوناگون و ارزش مندی داشت. به همین دلیل، می‌توانست زندگی مرفه و آرامی داشته باشد، ولی هیچ گاه پرهیزگاری را ترک نکرد و به دنیازدگی ـ که سرچشمه هر خطا و گناهی است ـ دچار نشد. همیشه از زندگی ساده خود راضی و شکرگزار بود و هرگز کالای گران قدر آخرت را به ثمن بخس دنیا نفروخت.

 

از خواندن آیاتی از قرآن که در مذمت دنیا آمده است، خسته نمی‌گردید. به درجه‌های بلند و ماندگار آخرت اطمینان روحی داشت و خانواده، شاگردان و یاران خود را به همین شیوه سفارش می‌فرمود.[۲]

 

ایشان با این که ۴۰ سال در نجف اشرف ساکن بود، ولی خانه‌ای شخصی نداشت؛ خانه‌ای نیز که در آخر عمر خریده بود، بین علامه و کتاب‌خانه مشترک بود.

 

دکتر جعفر شهیدی درباره زهد علامه می‌گوید: درباره تقوای او باید همین را بگویم که به حقیقت، مصداقی بود از آیه کریمه یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم[۳].

 

توسل و عبادت

 

علامه امینی رحمه الله فردی ربانی و الهی بود که نشستن و برخاستن و نوشتن و… او به خاطر خدا بود. آیت اللّه سید مرتضی نجومی می فرماید: «در عمرم کسی را ندیدم که چون علامه امینی با حضور قلب نماز بخواند.

 

این علامه بزرگوار هنگام ماه مبارک رمضان با همه مشغله ای که داشت، اغلب کارهایش را تعطیل می کرد و مشغول عبادت می شد.

 

او در این ماه پانزده مرتبه ختم قرآن می کرد و ثواب چهارده ختم را به چهارده معصوم علیهم السلام و یک مرتبه را به روح پدر و مادر بزرگوارش هدیه می کرد.» یکی از آنان که زیارتش کرده، می گوید: «همانا ویژگی های علامه امینی، تضرّع و معنویتش را در کم تر عالمی دیدم. در ایام عاشورا و فاطمیه حال علامه متغیر می شد و با صدای بلند گریه می کرد».

 

شجاعت

 

علامه امینی با الگوپذیری از پیشوایان خویش، شجاعت را به ارث برده بود. او نقل می کند: وقتی به حج بیت اللّه مشرف شدم، در شب ترویه از مکه به عرفات حرکت کردم و شب را در صحرای منی ماندم.

 

پس از نماز صبح در روز عرفه به سوی عرفات حرکت کردم. وقتی به صحرای عرفات رسیدم، دیدم که از کثرت جمعیت جایی برای سکونت و نصب خیمه نیست، اما در گوشه بیابان جای خلوتی است که به ملوک و اشراف عربستان اختصاص دارد. به آن قسمت رفتم و شروع به نصب خیمه کردم.

 

 ناگهان یکی از مأموران با فریاد مرا منع کرد و گفت: «این جا خیمه های امیر نصب شده!»، وقتی این را شنیدم، فریاد زدم: «به امیرت بگو از سرزمین ما بیرون برود. این سرزمین بندگان است و برای امرا و رؤسا در این جا جایی نیست».

 

ابهت علامه

 

علامه امینى ابهت زیادى داشت. او از یک سو مردى سفر کرده بود و با عالمان بسیارى از کشورها به گفت وگو نشسته بود، آثار فراوانى از دانشمندان سنى را دیده و خود مجتهدى وارسته و آشنا به نیازهاى روز و دل سوخته و عاشق ائمه(علیهم السلام) بود و از سوى دیگر اندامى رشید، قامتى بلند، استخوان بندى درشت، چشمانى سیاه و درشت داشت. سوز ایمان و اخلاص در عمل او شهره آفاق بود.

 

هرگاه وارد مجلسى مى شد، همگان به احترام او مى ایستادند، کسى را یاراى تکلم با او نبود مگر بعد از آن که تبسمى مى کرد، و با آرامى با مخاطب سخن مى گفت.