۰۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۵

تقواى عملى از دیدگاه پیشواى متقیان على (علیه السلام)

۱ – گفتار: گفتارشان راست و سنجیده است.
۲ – لباس: در لباس، معتدل و میانه رو هستند.
۳ – مشى: در روش زندگى و در راه رفتن فروتن و متواضع‏اند.
۴ – تقواى چشم: چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها حرام نموده پوشیده‏اند.
۵ – تقواى گوش: گوشهاى خود را وقف شنیدن دانش سودمند ساخته‏اند.

۶ – ثبات نفس: در بلا و آسایش حالشان یکسان است.
۷ – اشتیاق به لقاء الله: اگر روز مرگشان معین نبود، از شوق ثواب و خوف عقاب، روح آنان حتى براى لحظه‏اى هم در کالبدشان قرار نمى‏یافت.
۸ – توجه به عظمت خالق: بزرگى و هیبت الهى، دل آنان را فرا گرفته است.
۹ – کوچک دیدن مخلوق: خالق در دل آنان بزرگ و غیر خالق در دیدگانشان کوچک است.
۱۰ – مشاهده بهشت: آنان چون کسى هستند که بهشت الهى را دیده و در آن متنعم است.
۱۱ – مشاهده جهنم: و نیز مانند کسى است که آتش جهنم را مشاهده کرده و در آن معذّب است.
۱۲ – غم دل: قلبهایشان اندوهگین است (غمهاى آنان در دلشان است)
۱۳ – بى آزارى: دیگران از شرشان در امانند.
۱۴ – تناسب جسم: اندامشان نحیف و لاغر است.
۱۵ – کوچکى حاجات: حاجاتشان کوچک و اندک است.
۱۶ – عفت نفس: روح و نفسشان پاک و عفیف است.
۱۷ – صبر: با صبر و استقامت در این چند روزه دنیا، به راحتى و آسایش ابدى دست یافتند. آنها در شداید و گرفتارى‏ها بردبار و صبورند.
۱۸ – عدم دلبستگى به دنیا: در برابر جلوه‏گریها و فریبهاى دنیا مقاومت کرده و بدان پشت نمودند و به اسارت آن در نیامدند.
۱۹ – شب زنده دارى: در شب همواره بر پا ایستاده‏اند.
۲۰ – قرائت و ترتیل قرآن: قرآن را با شمردگى و تدبیر قرائت مى‏کنند.
۲۱ – درمان با قرآن: جان خویش را با قرآن محزون ساخته و درمان دردهاى خود را از آن مى‏گیرند.
۲۲ – تحقق قرآن در خویش: هرگاه به آیه رحمت و تشویق برسند با طمع و اشتیاق تمام بدان روى آورند و آنرا نصب العین خود سازند و هرگاه به آیه عذاب و خوف رسند گوش خویش را براى شنیدن آن باز مى‏کنند، و صداى ناله و به هم خوردن زبانه‏هاى آتش مهیب و هولناک جهنم در گوششان طنین انداز است.
۲۳ – در خواست نجات: با رکوع و سجود و به خاک افتادن در دل شب، از خداوند درخواست رهایى از عذاب و آتش مى‏نمایند.
۲۴ – حلم: در روز بردبارانى دانا و نیکوکارانى پرهیزکارند. عملشان با حلم توأم است.
۲۵ – علم: با آگاهى و علم و معرفت عمل مى‏کنند. در کسب دانش حریصند.
۲۶ – تأثیر عجیب خوف خدا: ترس و خوف از خدا آنها را همچون چوبه تیرى لاغر ساخته چنانکه دیگران آنان را بیمار و بى‏خبران ایشان را دیوانه مى‏پندارند، در حالى که بیمار نبوده، بلکه اندیشه‏اى بس بزرگ آنان را بدین وضع در آورده است.
۲۷ – اعمال: اعمال زیاد خود را به چیزى نشمرده و از اعمال قلیل خویش راضى نیستند، اعمال نیک را انجام مى‏دهند اما باز هم ترسانند.
۲۸ – خود کوچک بینى: همواره خود را (در پیشگاه خداوند) متهم و مقصر مى‏بینند.
۲۹ – در برابر مدح دیگران: در برابر مدح و ستایش دیگران به هراس افتاده و در مقام مناجات عرضه مى‏دارند: من از دیگران نسبت به خودم آگاهترم، و پروردگارم به من از خودم آگاهتر است. خدایا مرا به آنچه به من نسبت مى‏دهند مؤاخذه مفرما و از آنچه درباره من تصور مى‏کنند برترم قرار داده و گناهانى را که نمى‏دانند بیامرز.
۳۰ – دین: در دین خدا نیرومندند. دین خود را محفوظ نگاه مى‏دارند.
۳۱ – اخلاق: نرم خوى و دوراندیشند.
۳۲ – ایمان: با ایمانى مملو از یقین‏اند.
۳۳ – میانه روى: در حال غنى، میانه رو هستند.
۳۴ – عبادت: در عبادت خاشعند. قلبشان با خشوع است.
۳۵ – آراستگى: در عین تهیدستى آراسته‏اند.
۳۶ – صبر: در سختى صبورند.
۳۷ – کسب: طالب (کسب و روزى) حلال‏اند.
۳۸ – طمع: از آز و طمع بدورند.
۳۹ – نشاط: در طریق هدایت با نشاط و چالاکند.
۴۰ – کارهاى شایسته: حتى از کارهاى شایسته خود بیمناکند (مبادا پذیرفته نشود).
۴۱ – یاد خدا: شبشان به سپاسگزارى و روزشان به یاد خدا مى‏گذرد.
۴۲ – خواب و بیدارى: با خوف مى‏خوابند و شادمان برمى‏خیزند. ترسشان از غفلت و سرورشان به خاطر فضل و رحمت الهى است که به آن عطا شده است.
۴۳ – مهار و تأدیب نفس: هرگاه نفس او در انجام وظایفى که خوش ندارد سرکشى کند، او هم از آنچه دوست دارد محرومش مى‏سازد.
۴۴ – تعالى روح و علو همت: روشنى چشمش در چیزى است که زوال در آن راه ندارد (خدا و آخرت)
۴۵ – زهد: بى‏علاقگى و زهدش در چیزى است که باقى نمى‏ماند (دنیا و غیر خدا)
۴۶ – صدق گفتار و کردار: علم و حلم را به هم آمیخته و گفتار را با کردار هماهنگ ساخته است.
۴۷ – آرزو: آرزوهایش کوتاه و نزدیک است.
۴۸ – لغزش: لغزشش کم است.
۴۹ – خشوع: جانش خاشع و ترسان است.
۵۰ – قناعت: نفسش قانع است.
۵۱ – خوراک: خوراکش اندک است.
۵۲ – آسانى امور: امورش آسان (و بدون زحمت و اذیت) است.
۵۳ – نگاهبان دین: نگاهبان دین خویش است.
۵۴ – در برابر خشم و شهوت: شهوتش مرده (و آن را سرکوب کرده). و خشمش را فرو خورده است.
۵۵ – محل امید: همگان به خیرش امیدوارند.
۵۶ – یاد خدا: اگر در میان غافلان باشد از ذاکران (خدا) محسوب شده، و اگر در میان ذاکران باشد از غافلان به حساب نمى‏آید.
۵۷ – عفو: کسى را که به او ظلم کرده (و پشیمان شده) مى‏بخشد.
۵۸ – عطا: به آنکس که او را محروم ساخته عطا مى‏کند.
۵۹ – پیوستن: به آنکس که پیوندش را قطع نموده مى‏پیوندند.
۶۰ – خوش زبانى و عفت کلام: گفتارش نرم است. از گفته‏هاى زشت و ناسزا برکنار است. مردم را به نامهاى زشت نمى‏خوانند.
۶۱ – تنزه از بدى: زشتى و بدى از او آشکار نمى‏گردد. نیکیهایش هویدا و عیان است.
۶۲ – شکر نعمت: در موقع نعمت و آسایش سپاسگزار است.
۶۳ – دورى از ظلم: نسبت به کسى که دشمنى دارد، ظلم روا نمى‏دارد. به خاطر دوستى با کسى مرتکب گناه نمى‏شود.
۶۴ – اعتراف به حق: قبل از اینکه شاهد و گواهى بر ضدش اقامه شود، خود به حق اعتراف مى‏کند.
۶۵ – امانت: آنچه را به او سپرده‏اند ضایع نمى‏سازد.
۶۶ – اهمیت موعظه: آنچه را به او تذکر داده‏اند به فراموشى نمى‏سپارد.
۶۷ – دورى از القاب زشت: دیگران را با القاب زشت نام نمى‏برد.
۶۸ – رعایت به حقوق همسایگان: به همسایگان زیان نمى‏رسانند.
۶۹ – شماتت نمى‏کند: مصیبت زده را شماتت نمى‏کنند.
۷۰ – دورى از باطل: در محیط و امر باطل وارد نمى‏شود.
۷۱ – همگامى با حق: هیچگاه از دایره حق فراتر نمى‏روند.
۷۲ – سکوت: اگر سکوت کند، سکوتش او را مغموم نمى‏سازد.
۷۳ – سختى براى آسایش دیگران: خود را در سختى قرار مى‏دهد، اما دیگران از جانب او در آسایش‏اند.
۷۴ – خندیدن: اگر بخندد صدایش به قهقهه بلند نمى‏گردد.
۷۵ – شکیبایى: هرگاه بر او ستم شود شکیبایى مى‏کند تا خداوند انتقام او را بگیرد.
۷۶ – سختى براى آخرت: خویش را براى آخرت به زحمت مى‏اندازد و دیگران را در راحتى قرار مى‏دهد.
۷۷ – حفظ مرز دوستى: دورى کردنش از دیگران از روى کبر نیست و اگر کناره‏گیرى کند براى پاک ماندن است. نزدیکیش به کسى به خاطر مکر و خدعه نیست. و در معاشرت با نرمى و مهربانى رفتار مى‏کند.